![]() |
|||
| ۱۰ اسفند ۱۳۸۲ - ۱۵:۱۷ | وبلاگ ميكده | ليست وبلاگها | قالبهاي وبلاگ | لينكستان | مقالات | عكسنگار | ||
|
شاید کمی دیر باشه در مورد انفجار قطار صحبت کنم اما دوست داشتم یه چیزهایی بگم تو گلوم نمونه! حتما شنیدین که حدود ۳۰۰ نفر تو این حادثه کشته شدن. نکته جالبی که تو این مسئله بود حمل مواد کاملا متضاد بود که باعث شد انفجار بزرگی رخ بده. من نمیدونم چه کسی مسئوله. اما میدونم موقع بارگیری حتما یک نفر روی این موضوع نظر میده. فکر نمیکنم به این راحتی که رسانه ها از کنار این موضوع گذشتند بشه چشم پوشی کرد. حادثه بزرگی بود. حتما این وسط باید یک سری افراد محاکمه بشند. وزیر راه. رئیس راه آّهن. مسئول بارگیری. و شاید خیلی های دیگه. چه طور کسی یک نفر را به قتل میرساند و قصاص میشه. اینجا ۳۰۰ نفر کشته شدن. و هیچ کس هم ناراحت نیست! همه هم کار خودشون رو توجیح میکنن. از وزیر گرفته تا پائین. پس این وسط مسئول کی بوده؟ بابا يك كم مسئوليت پذيري را از ژاپنيها ياد بگيرين. اگه تو ژاپن اين اتفاق ميافتاد وزير حتما يا خودكشي مي كرد يا استعفا ميداد. حداقل از مردم معذرت خواهي ميكرد. نه مثل وزير راه ما كه واقعا در كمال بي شرمي توجيح ميكنن اين اتفاق رو. چه وقت ما ياد ميگيريم كه «مسئوليت» با «حق» فرق داره.
به سلامتي همهي ايرانيان ... نوش!!!
متن زير را يك نفر از يك كتاب كه اسمش را ننوشته بود براي من ارسال كرده است: در زمانهاي بسيار قديم وقتي هنوز پاي بشر به زمين نرسيده بود پاکي ها و تباهي ها در همه جا شناور بودند . آنها از بيکاري خسته و کسل شده بودند . روزي همه پاکي ها و تباهي ها جمع شدند خسته تر وکسل تر از هميشه . ناگهان ذکاوت ايستاد و گفت : بياييد يک بازي کنيم . مثلا ( قايم باشک ) همه از اين پيشنهاد شاد شدند. ديوانگي فورا فرياد زد . من چشم مي گذارم و از آنجايي که هيچ کس نمي خواست دنبال ديوانگي بگردد همه قبول کردند که او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد . همه رفتند تا جايي پنهان شوند ! لطافت خود را به شاخ ماه آويزان کرد. خيانت داخل انبوهي زباله پنهان شد. اصالت در ميان ابرها مخفي گشت. هوس به مرکز زمين رفت. طمع داخل کيسه اي که خودش دوخته بود مخفي شد. و ديوانگي مشغول شمردن بود . هفتاد ونه ...هشتاد...هشتاد ويک ...همه پنهان شده بودند به جز عشق که همواره مردد بود ونمي توانست تصميم بگيرد جاي تعجب هم نيست چون همه مي دانيم پنهان کردن عشق مشکل است . در همين حال ديوانگي به پايان شمارش مي رسيد ...نود وپنچ ...نود وشش ...نود وهفت ... هنگامي که ديوانگي به صد رسيد عشق پريد و در بين يک بوته گل رز پنهان شد. ديوانگي فرياد زد دارم ميام واولين کسي را که پيدا کرد تنبلي بود . زيرا تنبلي ، تنبلي اش آمده بود جايي پنهان شود ولطافت را يافت که به شاخ ماه آويزان بود. دروغ ته درياچه ،هوس در مرکز زمين ، يکي يکي همه را پيدا کرد به جز عشق . او از يافتن عشق ، نا اميد شده بود . حسادت در گوشهايش زمزمه کرد ، تو فقط بايد عشق را پيدا کني او پشت بوته گل رز است . ديوانگي شاخه چنگ مانندي را از درخت کند و با شدت و هيجان زياد آن را در بوته گل رز فرو برد و دوباره و دوباره تا با صداي ناله اي متوقف شد . عشق از پشت بوته بيرون آمد با دستهايش صورت خود را پوشانده بود از ميان انگشتانش قطرات خون بيرون مي زد . شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمي توانست جايي را ببيند . او کور شده بود . ديوانگي گفت " من چه کردم ..چگونه مي توانم تو را درمان کنم " عشق پاشخ داد: تو نمي تواني مرا درمان کني اما اگر مي خواهي کاري بکني .راهنماي من شو... واينگونه است که از آن روز به بعد عشق کور است و ديوانگي همواره در کناراو...
من هنوز زندم! دشمنان که فکر می کنن الان من مردم فکر می کنن! من هنوز زندم. میکده هم بازه همه هم اینجا خوبن. همه چی خوبه. خوب این از این. ببخشید جدیدا کم می نویسم. به جاش لینک های روزانه خوب به روز میشه. جشنواره ی دوم طوبی هم در راه است. طرحش آماده شده. صفحات سایت داره آماده میشه و از هفته ی دیگه هم شروع میشه. دوباره برمی گردم!
|
|
|
|
|
|
|||
|
|
|
|||
برداشت مطلب و عکس با ذکر
ماخذ آزاد است
© 2003, Meykade.com. All rights
reserved.